نگاهت را که دیشب دزدیدم ،
میان پارچه پیچیده و لای دفتر صد برگی گذاشتم
که خاطرات روز های خوب را در آن نوشتیم ،
صدایت را که دیشب دزدیدم ،
روی بندی آویخته ام که می دانم باد بهاری آنرا با خود خواهد برد
تمام سال های بعد ،
بغض هزار آسمان ابری را گریه خواهم کرد ،
تا آفتاب را مهمان آسمانت کنم ...
(تقدیم به آقای پدر )
سلام
حال همگی ما خوب است
ملالی نیست جز
تکه ای نان و جرعه ای آب
دست های خسته و منتظر من که مشت می شوند
و چشمان عاشق تو که به زمان می پیوندد
سنگینی جسمی که میرود و می آید
و آواری که بر ذهنم فرو ریخته است
با این همه ،
ملالی نیست .
تمام جهان محصول اصل تضاد است . این مفهوم در تمام اساطیر و ادیان آمده . رویارویی اهریمن و سپند مینو سبب پیدایش دنیاست . همواره نیرویی در تلاش - براي - حفظ تعادل ، و دیگری در صدد بر هم زدن تعادل بوده است . نیروی آفریننده ، در نقطه ای از سرگذشت جهان ، وظیفه ی تکمیل آفرینش را بر عهده ی انسان گذاشت . از همان آغاز ، انسانهابدون اینکه بدانند یا بخواهند ، به سه گروه تفکیک شدند : "سرمان ها " یا " مغان " ، خزانه داران و نگهبانان حکمت ازلی ، " اشاوان ها " ُ نگهبانان و حافظان وضع موجود ، " و "انگراوان ها " که وظیفه شان تغییر وضع موجود بود .
هر کسی به یکی از این سه گروه تعلق دارد . مطابق آن نقش خود را در تاریخ بازی می کند . انتخاب هم با خودش است ، هرکسی ، جایی در زندگی اش ، مجبور می شود نقش خود را انتخاب کند . چاره ای ندارد .
هدف انسان بر روی زمین ، تحقق آفریدگار درونش است . قصد خالق ، خلق عده ای بنده و مرید نبود ، می خواست سلسله ی آفرینش ادامه یابد و از درون مخلوقات ، آینده ای خلق شود و امکانات تازه ای پدید آورد . هر انسانی پیشنهادی برای آفرینش بعدی است . این گونه ، آفرینش خود موجودی مستقل می شود که تصمیم بعدی اش را هیچ کس نمی داند . مهم تداوم سلسله ی آفرینش است . به هر قیمتی . این همان بار امانت انسان است . (۱)
(۱) . کی خسرو . آرش حجازی . تهران . کاروان ، ۱۳۸۷ . صفحه ی ۴۷